محمد تقي جعفري
475
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
كاملًا منطقى بوده ، از آن نظر كه سنگ ريزه در دست پيامبر بود ، و با دست او انداخته شده است ، نسبت كار به او مثبت و از آن جهت كه قدرت الهى بود كه موجب انداختن مشت سنگ ريزه و آن اثر اعجاب آميز گرديد نفى اسناد كار به پيامبر نيز صحيح است . براى زور بازوى آدمى حدى معين وجود دارد ، آيا قابل تصور هست كه مشتى خاك لشكرى را تار و مار بسازد ؟ خدا مىفرمايد ، اى پيامبر ما ، مشت ، مشت تو ، ولى افكندن آن سنگ ريزه ها و خاكها از آن ما بوده است . اين دو نسبت نفى و اثبات را در باره انداختن مشتى خاك ، يك جا جمع مىكند . مثال ديگر براى اجتماع اثبات و نفى بوسيله تعدد جهات ، مسئله شناسايى دشمنان پيامبران ، آن انسانهاى الهى ( پيامبران ) را مطابق آيهء شريفه « پيامبر ما را مانند فرزندان خودشان مىشناسند ، » دلايل و نشانهايى براى انكار كنندگان وجود داشت كه پيامبر را بشناسند . ( ( 3665 ) ) ليك از رشك و حسد پنهان كند خويشتن را بر ندانم مىزند پس خداوند بزرگ وقتى كه مىفرمايد : آنان پيامبران را مىشناسند ، چگونه جاى ديگر مىفرمايد : هيچ كس ، آنان را جز من درك نمىكند و آنان در زير سرا پردهء ملكوتى من پوشيده هستند ؟ در اين مثال هم اگر دقت كنيد ، خواهيد ديد كه شناسايى منكرين و جهل آنان در بارهء پيامبران با دو جهت قابل اثبات و نفى است ، زيرا مىشناسند ، از آن جهت كه دلايل و نشانه هاى بارزى براى دريافت پيامبران در دست داشتهاند ، نمىشناسند ، زيرا چنانچه گفتيم حقيقت پيامبران و اولياء الله را نمىتوانند درك كنند ، چنانچه در قضيه حضرت نوح متذكر شديم . از اين نوع موضوعات داراى جهات متعدد فراوان است و شما بايد با آگاهى كامل آنها را درك و تفكيك نماييد .